|
پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶Thursday, March 30, 2017
چند رسانه ای
  • http://www.sepehraiin.com/userUpload/images/118/photo_2017-03-28_05-33-49.jpg
  • روایتی از جهاد نوروزی جهادگران بسیج دانشجویی
  • /new.aspx?id=3892592
  • http://uupload.ir/files/kr4d_dsc06033.jpg
  • هم استانی ها عشایر، در استان مجاور!
  • /new.aspx?id=3891883
  • http://www.bojnourdiau.ac.ir/images/stories/News/pub_relation/044/IMG_2819.jpg
  • همزمان با بزرگداشت روز شهدا مزار شهدای گمنام دانشگاه آزاد بجنورد غبارروبی و گلباران شد
  • /new.aspx?id=3891677
  • http://webda.nkums.ac.ir/get_file.aspx?fn=Uploaded/Users/2/3/95/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88/1G4A1885.JPG
  • جشن دانش آموختگان پزشکی ورودی 88 دانشگاه علوم پزشکی بجنورد برگزار شد
  • /new.aspx?id=3891588
  • http://uupload.ir/files/qwib_photo_2017-03-06_21-04-15.jpg
  • سخنان جنجالی نماینده ی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور خطاب به رئیس دانشگاه+فیلم
  • /new.aspx?id=3891351
کد خبر: ۷۷۴۵۱۰
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۱۰/۰۷
زیر پوست 88
دوره ی امدادگری هلال احمر را گذرانده بود. از قضا راهیان نوری هم بود و ریش و محاسنی هم روی صورت سوار کرده بود. وقتی می شنوی فلانی راهیان نوری است، پس بلاشک هیئتی هم هست. هیئتی که باشد، یعنی زلفش به زلف دستگاه ارباب گره خورده است. 
عالی جناب زادگان وسط معرکه میدان داری می کردند

به گزارش پایگاه خبری «دانشجویان بیدار»دوره ی امدادگری هلال احمر را گذرانده بود. از قضا راهیان نوری هم بود و ریش و محاسنی هم روی صورت سوار کرده بود. وقتی می شنوی فلانی راهیان نوری است، پس بلاشک هیئتی هم هست. هیئتی که باشد، یعنی زلفش به زلف دستگاه ارباب گره خورده است. 
در آن وانفسای شیر تو شیر شدن اوضاع، هر کسی داشت تیری می زد به پیکره ی نظام، بلکه در رزومه اش ثبت شود، باشد که فردای روز، نعش نظام را که دفن کردند، تیر زنان را صله ای چیزی دهند. البته شیر تو شیر شدن اوضاع، یکهویی اتفاق نیفتاده بود. به عبارتی، خَرَکی، شیر تو شیر نشده بود. حساب شیرها دست عالی جنابانی بود. عالیجنابانی شیرها را توی شیر کرده بودند، بلکه نظام را بتوانند کفن و دفن کنند. نشان به آن نشان که عالی جناب زادگان وسط معرکه میدان داری می کردند.
روز عاشورا، ریخته اند توی خیابان های مملکت حسینی و هلهله و آشوب می کنند. پاس دار انقلابی را که آمده بود به مصاف هلهله کنان، دوره کرده اند، زیر دست و پا انداخته اند اورا و بنزین موتورش را دارند رویش می ریزند تا بسوزانندش؛ زنده زنده، پاس دار انقلاب حسینی، در مملکت امام حسین، در روز امام حسین، وسط خیابان های ام القرا، می خواهد سوزانده شود، توسط هلهله کنان. امدادگر سر می رسد. دخترک هلهله کن چنان که ریش های سوار بر صورت وی را می بیند، نعره می زند این آقا اطلاعاتی است! مردک پستی هم چنان با میله ی آهنی می زند فرق سر جوان امدادگر، که سرش از سه جا شکسته می شود. مابقی اش جگر می خواهد، هم برای نویسنده، هم خواننده. نویسنده جگر نمی کند روضه ی باز بنویسد از آنچه پس از بیهوشی و به هوش آمدن امدادگر، بر سرش آمده. یحتمل خواننده هم جگر نکند بی مقدمه بخواند مصیبت را. 
آخر ماجرا اینکه امدادگر جوان، پس از پنج سال رنجوری ناشی از آن فجایا، به کاروان شهدا می پیوندد.

پ ن: دوزاری آقایانی که می گویند حوادث 88، یک سری دعواهای سیاسی بوده، کاغذی است. شاهدش هم همین شهیدِ امدادگر، سید علیرضا ستاری. والسلام.




نظر شما



نام:
ایمیل:  
وب سایت:
نظر*: